/ گفتگو
با دکتر بنیانیان،تاثیر معماری مدارس بر فرهنگ عمومی جامعه
دکتر حسن بنیانیان امروز رئیس حوزه هنری کشور است و در سالهای پیش معاون فرهنگی آموزشی سازمان مدیریت و برنامهریزی و همچنین رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور بوده است.یکی از مهمترین دغدغههای دکتر بنیانیان تاثیر معماری مدارس بر فرهنگ عمومی جامعه بوده است.وی معتقد است هرگاه صحبت از...
دکتر حسن بنیانیان از تاثیر معماری مدارس بر فرهنگ عمومی جامعه میگوید، بازگشت به معماری اصیل ایرانی
محمدرضا کاشانی
دکتر حسن بنیانیان امروز رئیس حوزه هنری کشور است و در سالهای پیش معماون فرهنگی آموزشی سازمان مدیریت و برنامهریزی و همچنین رئیس سازمان نوسازی مدارس کشور بوده است.
یکی از مهمترین دغدغههای دکتر بنیانیان تاثیر معماری مدارس بر فرهنگ عمومی جامعه بوده است.وی معتقد است هرگاه صحبت از مقوله تاريخ ميشود، ذهنمان بيش از آنکه نگاهي معناگرا داشته باشد، به قدمت آن ميپردازد. اکنون باید ديد معناگرا داشت و نمادهايي را از معماري، اين تمدن 7000 ساله را به مدارس بهعنوان اولين ساختمان حکومتي، که افراد با مواجهه با آن اولين برداشت را از جامعه خود مينمايند، برد و جوياي نقش ويژه مدارس در فرهنگسازي و احياء معماري اصيل ايراني شد.باید توجه داشته باشیم که هر نوع اشتباهي در معماري مدرسه 80 ـ 70 سال فرهنگسازي ميکند.گفتگو با دکتر حسن بنیانیان را در ادامه با هم میخوانیم:
بی تردید رابطه مستقیم میان معماری مدارس و تاثیر آن بر فرهنگ عمومی جامعه برقرار است.در این رابطه برای ما صحبت کنید.
موضوع معماري و تأثير آن بر فرهنگ، اگر بخواهيم با بحث کليشهاي و شعاري شروع نشود مستلزم اين است که ما يک مقدار راجع به فرايند فرهنگسازي در انسانها صحبت کنيم. تا با بيان سادهتري موضوع براي خوانندگان محسوس گردد.
فرهنگ يک مفهوم است و فرهنگسازي يک مفهوم ديگري است، فرهنگ يعني رفتارهايي که از عواطف و احساسات دروني انسان نشأت ميگيرد و پشتوانه آن نوعي اعتقاد و باور در پذيرش ارزشهاست و رفتار فرهنگي يعني رفتارهايي که ريشه در اعتقادات دارد و آدم با دل و جان آن رفتار را انجام ميدهد. انديشمندان معتقدند همانطور که با تغيير آگاهي انسان و تغيير در باورها، ارزشهاي ذهني، رفتار آدمها تغيير ميکند، برعکس آن، يعني از طريق تغيير نمادها و رفتارها نيز بتدريج باورها عوض ميشوند و افراد از طريق پذيرش رفتار ديگران به تدريج، نوع علايقشان تغيير ميکند و متأثر از تغيير علايقشان، سعي ميکنند، اطلاعات پشتوانه اين علايق خود را هم بهدست بياورد و از اين طريق نيز بتدريج فرهنگ جامعه تغيير ميکند.
به نظر می رسد این نکته کلید و راهگشای ما به مقوله معماری است چرا که در معماري نمادهاي زيادي وجود دارد. اين نمادها چه تأثيري بر فرهنگ جامعه دارد؟
چند مثال ميآورم تا موضوع براي خواننده محترم ملموس بشود، که چرا معماري که محاط برمااست، در فرآيند فرهنگسازي و باورهاي ما مداخله ميکند. در معماري مجموعهاي از نمادها وجود دارد و اين نمادها ناخودآگاه توجه آدمي را به خود جلب ميکنند، علايق تازهاي در ما به وجود ميآورد و ما سعي ميکنيم با باورهاي مناسب، آن علايق را در ذهنمان شکل بدهيم، يک مثالي بزنم، وقتي شما بهعنوان يک نوجوان 16 ساله، معماري عظيم مساجد ما را ميبينيد و آن زيبايي در وجود شما اثر ميگذارد، حس ميکنيد يک مکتب ديني مقتدر و بسيار قوي در گذشته داشتهايد، يا وقتي شما برويد رستوران سنتي قديمي ايراني بنشينيد غذا بخوريد، اگر غذا مطبوع باشد و محيط هم بصورت دلپذير آرايش شده باشد و همه چيز نمادهاي سنتي باشد، ناخودآگاه از لباسهاي سنتي ايران خوشتان ميآيد و ميگوئيد بد نبود يک دست لباس گذشته ايران را هم ميپوشيديم و ميآمديم در اين محيط مينشستيم، اگر در اين محيط راجع به تمدن ايراني و افتخار ايراني بودن حرف بزنند، شما خيلي زود باور ميکنيد، حالا که شما يک چنين حالت رواني داشتهايد، ميتوانيد يک ماه ديگر دوستانتان را به يک رستوراني ببريد که ساماندهي محيط کاملاً با نمادهاي غربي است، يعني نقاشي غربي، مبلمان غربي همراه با موسيقي غربي و مشتريهايي که لباس غربي پوشيدهاند، آنوقت در ذهن شما و دوستانتان (اگر ذهني ساخته شده نداشته باشيد) يک نوع فرار از ايران مطرح ميشود، حتي هنگام سلام سعي ميکنيد که از کلمات عربي استفاده نکنيد، آن موقع ديگر مرسي گفتن راحتتر است، ولي وقتي در رستوران سنتي ميخواستيد غذا بخوريد، ناخودآگاه با صداي بلند ميگفتيد بسما... الرحمن الرحيم.
اينجا اگر عادت هم داشتهايد بسما... الرحمن الرحيم را بلند بگوييد اينجا خجالت ميکشيد بلند بگوئيد آنرا در دلتان ميگوييد و خودتان هم نميدانيد چرا؟ معماري شامل يک سري نماد است و نماد هم يعني يک رفتار تکرار شده در طول تاريخ، در زبان وجود دارد، در معماري وجود دارد، و در غذا خوردنمان هم وجود دارد و همين نمادهاي تاريخي ما را به عظمتهاي گذشته متصل ميکند.
چرا امروز اروپا که شهرهايشان بيش از 400 سال قدمت ندارد اجازه نميدهند، اين معماري 400 ساله را خراب کنيم، و چرا غربيها از معماري شرق الگوها را برداشت ميکنند؟
درست است، آنها شهرهايشان که بيش از 400ـ 300 سال قدمت ندارد، اجازه نميدهند اين معماري 400 ساله را خراب کنند. ميگويند هر تغييري ميبايست پشت اين پوسته معماري انجام شود و ميآيند از معماري شرق الگو برميدارند آنجا (غرب) يک سري تغييراتي ميدهند و تلاش ميکنند الگوهاي تاريخي ما را به اسم خودشان ضبط کنند و ميخواهند نشان بدهند يک ملت با تاريخي کهن هستند. آنها دائماً در مراکز تحقيقي، مطالعه ميکنند تا بفهمند اين معماري در مناسبات اجتماعي چه نقشي دارد، حالا ما کشوري داريم که 7000 سال تاريخ تمدن دارد، دانشمندان بزرگي در جامعه ما روي معماري فکر کردهاند، تجربه کردهاند و مجموعههايي را ساختند که امروز هم ميرويد درون آن، حس معنوي توأم با کرامت و عظمت به آدمي دست ميدهد. يک دنياي بزرگي توأم با محبت و احترام برايتان تداعي ميشود، اما متأسفانه کمتوجهيها اجازه بهرهبرداي از اين همه هنر، علم، زيبايي را نميدهد.
در حال حاضر چگونه ميتوان معماري اصيل ايراني اسلامي را در جامعه گسترش داد و معماري مدارس چه نقشي در اين رابطه دارند؟
ما يک فعاليت ساختمانسازي داريم که از يک مرکزيت فکري هدايت ميشود و تکرارش خيلي زياد است و اين ساختمانهاي مدارس است که ميتواند در بازگرداندن معماري اصيل ايراني اسلامي، نقش کليدي بازي کند. البته اين بحث شامل دانشگاهها، بيمارستانها هم ميشود اما بين اينها، مدارس، نقش تعيين کنندهاي از چند زاويه دارند: يکي اينکه دانشآموز در مقطع دبستان، راهنمايي، دبيرستان، فوقالعاده تأثيرپذير است، از همه نمادها و پديدههايي که پيرامون خويش است از لباس پوشيدن معلم، از نحوه حرف زدن معلم، روي او تأثير دارد تا شکل آرايش مبلمان داخل کلاس و معماري داخل مدارس و نماي مدارس و سر در مدارس، که در شکلگيري ذهن او مداخله ميکند که چه چيز خوب است و چه چيز بد است. خيلي از اينها را هم نميتوان با زبان تبيين کرد، دانشآموزان وقتي نسبت به يک پديدههايي احساس خوشي پيدا ميکنند، ممکن است در سن 40 سالگي که ميخواهد خانه بسازد ناخودآگاه به معمار سفارش ميدهد که من ميخواهم پنجرهها اين شکلي باشد اگر بپرسيد چرا؟ نميداند چرا؟ نکته بعدي اينکه، وقتي شما در محيطي که نمادهاي ايراني اسلامي وجود دارد حضور پيدا ميکنيد چه معلم چه شاگرد، اگر الگوهاي رفتاري غربي را در آنجا طرح بحث کرديد حس ميکنيد که اين حرفها مناسب اين محيط نيست، چون شما وقتي درحرم امام رضا (ع) نشستي، يا وقتي در شبستان مسجد نشستي، که نميتواني راجع به يک فيلم اروپايي صحبت کنيد در نتيجه دوستت ميگويد که اين بحث جايش اينجا نيست. اما اگر شروع کردي از تاريخ اسلام يک قصه را گفتي، حس ميکني که خوبه بنشيني بقيه قصهرو هم گوش بدهي. شما اگر در فلسفه تعليم و تربيت ميگوييد يکي از کارکردهاي نظام تعليم و تربيت، انتقال بخشهايي سازنده و مثبت تاريخ يک کشور به نسل بعدي است، که انقطاع نسلي پيش نيايد، حتماً مستلزم اين است که معماري هم اتصال به گذشته داشتهباشد، پس اولاً اينکه کودک، نوجوان و جوان در فضاي تربيتي در حال تأثيرپذيري است. ثانياً اينکه هر کار فرهنگي روي اين جوان و نوجوان انجام شود، چون در ابتداي عمرشان است تا آخر عمر او ادامه مييابد. در جامعه اين اثرگذاري تأثير خودش را دارد، ميتوانيد برويد در سراي سالمندان هم معماري اسلامي داشته باشيد ولي در سراي سالمندان اينها فقط ميتوانند لذتش را ببرند.
آيا بحث معماري مدارس فقط به لحاظ معماري اسلامي ميتواند مطرح باشد؟
نه بحثهاي ديگري هم هست که هنوز در کشور ما راه پيدا نکرده، دهها سال است که در اروپا کلاس به مفهوم ميز و نيمکت 3 نفره که بچهها پشت گردن هم را نگاه بکنند، غير از کلاسهاي رياضي، منتفي شده است، مطالعه کردهاند ديدهاند بسياري از بچههايي که قدشان بلند است و به جرم قد بلندي ميروند آخر کلاس مينشينند، استعدادشان نابود ميشود، دامنه توجهشان با سرعت ميآيد پايين، رابطهشان با معلم قطع ميشود و معلم به آنها توجه نميکند و وقتي در مورد آرايش محيطي در کلاس مطالعه کردهاند که به چه شکلي ميزها چيده شود، به اين نتيجه رسيدهاند که نشستنها به شکل دايره و بيضي و مربع باشد تا توجه معلمان بين همه بچهها توزيع شود، درست همان کاري که حضرت رسول(ص) ميکردند، ميبينيد که در معماري اسلامي گذشته ما به اينها، هم بصورت تجربي توجه کردهاند. حال اينها بعد از قرنها با روانشناسي که مطالعه کردهاند به اين جمعبندي رسيدهاند که راجع به نحوه نشستن، بچهها، نوع ميز و نيمکت، رابطه معلم با دانشآموز، بزرگي و کوچکي کلاس، اينکه چه وسايل کمک آموزشي بايد در کلاس باشد، در حياط مدرسه چه وسائل کمک آموزشي و نمادهايي بايد باشد، روي اينها کارکردهاند اما اينها هنوز در جامعه ما راه باز نکرده است چرا که تربيت در مدارس فراموش شدهاست و انتقال محفوظات محور همه فعاليتهاست. اما در کشورهاي توسعه يافته، به مفهوم واقعي به فرهنگ، بهعنوان يک ابزار براي مديريت جامعه نگاه ميکنند و برخلاف اينکه مدعي هستند ما در فرهنگ مداخله نميکنيم، بهشدت در فرهنگ جامعه مداخله ميکنند. منتها مداخلهشان را نميآيند در سن 40 سالگي با سانسور اعمال کنند، وقتي کودک آمد به دبستان، ميآيند آنجا در ذهنش شروع ميکنند به مطلب وارد کردن و با مطالعه و تحقيق پيرامون همه ابعاد روحي و رواني، دانشآموز، معلم، وسايل کمک آموزشي، معماري مدرسه، تنظيم رابطه با پدر و مادر دانشآموز، فرهنگسازي ميکنند.
سؤال آخر هم اينکه، آيا اگر از حوزةهنري خواستند در اين زمينه کاري انجام دهد در حال حاضر حوزةهنري ميتواند کمکي در اين زمينهها داشته باشد؟
اينها نظرات شخصي من بود که بهعنوان تجربه اندک خود عرض کردم تا خدا از اشتباهات ما در مسئوليتهاي گذشته درگذرد، اما درحوزة هنري در رشتههاي مختلف هنر، از جمله در هنرهاي تجسمي، هنرمندان ارزندهاي در اختيار داريم، که اگر طرح تحقيقاتي مناسبي باشد ميشود همکاري خوبي را ايجاد کرد و از ظرفيت اين عزيزان هم بهره برد.
سپاسگزارم
[ دریافت فایل ]
تاریخ انتشار : 20/6/1387 | 4747 بازدید | نسخه قابل چاپ
